بالاخره دیروز طناز ۶ ساله پس از ۲ سال جدال برای زندگی ما را ترک گفت و دست روزگار او را از ما گرفت.

رفتی ز دست ما و نماند از برای ما غیر از غمی، شکسته دلی، جان خسته ای
تو مرغ جاودان بهشتی شدی ولی داند خدا که پشت ما را شکسته ای
طناز عزیز تا همیشه بیادتیم![]()
به نظرشماروح طنازکوچولوچندوقت میشه تاخدا" برسه...........
نوشته شده توسط مهران امیدی در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 23:18 موضوع | لینک ثابت
با روح پاره پارۀ پُر درد می روم
آری از این حوالی نامرد می روم
تا انتهای جادۀ پُر درد روزگار
مثل خودم پیاده شده، سرد می روم
با دست های کوچک خود با غم بزرگ
من پنچه نرم کرده و چون مرد می روم
در روزگار سرخ و سیاه و سفید… آه !
راهی که سر به راه من آورد می روم
سوی کسی که مثل کسی نیست، نازنین !
مثل خودم پیاده شده، سرد می روم

نوشته شده توسط مهران امیدی در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط مهران امیدی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 19:17 موضوع | لینک ثابت
تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو
به سان قایق سرگشته روی گردابم !

نوشته شده توسط مهران امیدی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 2:4 موضوع | لینک ثابت
بودنم را هيچ كس باور نداشت هيچ كس كارى به كار من نداشت بنويسيد بعد از مرگم روى سنگ او كه خوابيدست در اين گور سرد بودنش را هيچ كس باور نداشت
نوشته شده توسط مهران امیدی در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 13:20 موضوع | لینک ثابت
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت
نوشته شده توسط مهران امیدی در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 21:14 موضوع | لینک ثابت
گفت :
مثل شقايق زنده باش ، كوتاه اما... زيبا
مثل پرستو كوچ كن ، فصلى اما... هدفمند
مثل پروانه بمير ، دردناك اما....عاشق
گفتم :
زنده ام ، چون نفس که می آید و از شقایق می گذرد...
کوچ می کنم ، چون صدا که می ماند و نیست...
ومی میرم ، چون لحظه ، که می گذرد و خاطره ای از خود به یادگار می گذارد...
...اما افسوس ، که مجالی برای تجربه ی یک عشق زیبا و هدفمند نبود.....

نوشته شده توسط مهران امیدی در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 20:54 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY